شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

83

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

سوى ديگر ، معاويه ، زياد ابن أبيه را ( كه دوستداران على و خاندانش او را به خوبى مىشناخت ) بر آنجا مسلط گردانده بود . اين استاندار ناپاك و بىاصالت كه مادر وى از زنان معروفهء حجاز بوده است ، آن چنان بىشرمانه دست خود را به خون مردان پاك و اصيل آلوده ساخت كه نويسندهء مشهور اهل سنت ابن ابى الحديد دربارهء جنايات وى مىنويسد : « زياد بن أبيه دوستان على را زير هر سنگ و كلوخى كه يافت به قتل رساند و آنها را دچار وحشت ساخت . دست و پاهاى آنها را قطع نمود و آنان را بر بالاى دار آويخت و از عراق آنها را متفرق ساخت تا جايى كه حتى يك فرد معروف ( از شيعيان آن حضرت ) در عراق باقى نماند ! » « 1 » فرمان لعنتى معاويه دربارهء سبّ و لعن على عليه السّلام در كشور اسلامى ساليانى دراز چنان با مراقبت اجرا مىگرديد كه علامهء امينى مىنويسد : « سب و لعن به على عليه السّلام و خاندان وى مانند يك سنت گرديده بود و هفتاد هزار منبر در عصر امويان در سراسر كشور نصب كرده بود كه بر بالاى آنها امير المؤمنين را لعن مىنمودند ( ! ) و اين عمل را مانند يك اعتقاد راسخ و يا يك واجب هميشگى و دستور لازم الاتباع مىپنداشتند و با تمام شوق و علاقه به سوى آن ميل مىكردند ، تا جايى كه عمر بن عبد العزيز در آن هنگام كه ( به علت سياست خاص و يا به جهت مصلحتى ) از لعن آن حضرت منع كرد ، مردم گويا چنين گمان كردند كه وى داهيه‌اى بزرگ آورد و يا گناهى عظيم مرتكب گرديد » . « 2 » معاويه خود هم عملا در اين گناه بزرگ و خيانت عظيم شركت داشت و شخصا بر بالاى منابر آن بزرگوار را لعن مىنمود و در پايان هر خطبه‌اى كه مىخواند ، چنين مىگفت : « اللهم ان أبا تراب الحد فى دينك و صد عن سبيلك فالعنه لعنا وبيلا و عذبه عذابا اليما » . « 3 » زادهء هند كار ننگ و فصاحت را در اين باره به جايى رسانده بود كه از شخصيتهاى معروف عرب كه گاهى نزد وى مىآمدند و بر او وارد مىگرديدند مىخواست تا على عليه السّلام را در برابر مردم لعن كنند و از وى بيزارى بجويند ! تاريخ مىنويسد : « هنگامى كه عبيد الله بن عمر بر معاويه وارد گرديد ، به او گفت : بر بالاى منبر قرار گير و على را سب كن و دربارهء او شهادت بده كه عثمان را كشته است » . « 4 » روزى احنف بن قيس نزد معاويه نشسته بود و در اين

--> ( 1 ) - ابن ابى الحديد : شرح نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 44 . ( 2 ) - الغدير ، ج 10 ، ص 266 . ( 3 ) - همان ، ص 290 . ( 4 ) - همان ، ص 261 .